آشوب، در محاوره عمومی و از جمله در رسانه ها و یا گفتار سیاست مداران عمدتا معادل اغتشاش، اعتراضات و اوباشگری تلقی می گردد.
پیامد این طرز تلقی، موضوع آشوب معادل رفتار اغتشاش گران تلقی و عمدا آن را متاثر از قدرت های مداخله گر برون مرزی اعلام و عاملین واقعی و یا تخیلی آن را تحت عناوین مختلف مورد تعقییب قرار می دهند. گستره این بحث حرکت های انقلابی را نیز شامل می شود. به نحوی که هر از گاهی شاهد استفاده نابجا از کلمه آشوب و آشوبگر برای معرفی آنان به جامعه می باشیم.
از آنجایی که آشوب در اذهان عمومی معادل هرج و مرج طلبی تلقی می گردد بکارگیری آن در رسانه ها برای اقنای افکار عمومی و یا افزایش قدرت عملیات در مقابل اغتشاس گران و یا انقلابیون قابل فهم است. اما معادل سازی گفتمان عمومی با موضوع نظریه آشوب یک انحراف است که باید بدقت به آن توجه شود این نگاه به آشوب، ناشی از عدم شناخت و یا برای خشنودی افکار عمومی سرچشمه می گیرد.
هر دو حالت بیانگر عجز در شناخت آشوب در دنیای نظری و در پدیده ها می باشد. این روش ما را بطور عام غافل از ریشه یابی مشکلات، ارایه طریق و شناخت موانع در مسیر عملیات و یا منابع انرژی می کند. از همه مهمتر درک حرکت های اجتماعی ناشی از انرژی آشوب مغفول میماند.
حرکت بر آمده از شرایط بروز آشوب با مشخصات متمایز با اغتشاش، اعتراضات صنفی، اوباشگری و یا حرکت های انقلابی است. متاسفانه با پناه بردن به روش های غیر متعارف برای فرار از واقعیت های زمینه ساز آشوب، نه تنها خود را از یک امنیت پایدار متاثر از همکاری و همدلی احاد جامعه محروم می کنند بلکه با پاک کردن صورت مسله شرایط را برای یک حرکت مخرب در بستر آشوب آماده می کنند.
به همین رو، موضوع “آشوب” و “حرکت اجتماعی” در بستر آن را با بیانی ساده و به اختصار به شرح آتی آورده می شود.
آشوب یک واقعه جدید متاثر از مقتضیات پدیده های طبیعی و یا جوامع بشری امروز نمی باشد. آشوب با خلقت همراه و تا پایان نیز وجود خواهد داشت.
آشوب مانند نیرو جاذبه یک واقعیت قطعی در عالم خلقت است که با گذشت زمان حادث نشده است بلکه در نهاد آن وجود داشته است. در واقع آشوب یک قانون، قاعده و چارچوب برای درک بهتر پدیده ها است که شناخت آن می تواند دگرگونی عظیمی ایجاد نماید.
از طرفی فارغ از درک و شیوه تعبیر ما، جامعه از نتایج مثبت و منفی آن برخوردار خواهد شد. توجه به آن در این مقطع به اقتضای افزایش فهم و درک انسان از محیط در راستای پاسخگویی مناسب به نیازهای جدید می باشد. آشوب آخرین درک بشر از قوانین حاکم بر پدیده های طبیعی و اجتماعی نخواهد بود. چرا که با گذشت زمان و بروز تنگناها و نیازهای جدید، بشر درپی کشف قوانین جدید و تکامل یافته تر برای تسلط بر حوادث و رفتارهای نا آشنا خواهد شد.
درک به موقع آشوب در پدیده های مختلف در دنیای پیچیده امروز متاثر از شناخت عوامل مختلف و از جمله انتخاب درست زمان و مکان است. لذا شناخت همه عوامل، میزان و چگونگی تاثیر گذاری آن ها دربستر زمان و مکان با اهمیت است. چیزی که شناخت آن از دیر باز آرزوی بشر بوده است.
مشکل اساسی در کشف قوانین و یا پیش بینی نتایج حاصل از آن نیز در همین نکته مهم نهفته است، نه در غیرقابل پیش بینی بودن وقایع. به عبارتی دیگر عدم دسترسی و یا عدم کشف ابزارهای لازم، ما را در تنگنای شناخت این قوانین قرار داده است. به نحوی که بعضا وقایع را بی نظم و تصادفی تلقی می کنیم. مسلما با پیچیده ترشدن محیط، حصول به این شناخت مشکل تر خواهد شد.
به همین رو، بشر بدلیل علاقه به دانش خود از یک طرف، و عدم درک چرایی بخشی از آن از طرف دیگر، دست به طبقه بندی آن ها تحت عناوین مختلف و از جمله تجربی و غیر تجربی، فیزیک و متافیزیک و علمی و غیر علمی زده است.
به نظر می رسد اعتبار این طبقه بندی ها عمدتا محدود به تنگنای مورد اشاره می باشد. موضوع آشوب نیز از این قاعده مستثنی نمی باشد.
برای درک بهتر موضوع آشوب، اشاره به ویژگی های آن به شرح زیر ضروری است:
به همین رو، قدرت انسان در درک و کشف همین الگوها و بکارگیری آن در تامین نیازها و اداره امور، مورد سنجش قرار می گیرد.
با توجه به مطالب فوق می توان گفت:
آشوب یک انرژی متراکم در پدیده های پیچیده و منسجم است که تحت قواعدی خاص با صرف کمترین انرژی در مسیر دستیابی به یک تعادل جدید آزاد می شود.
لذا شناخت و کشف قواعد حاکم بر آن از اهمیت بالایی برخوردار می باشد. همیشه بخاطر داشته باشید که بطور ذاتی انرژی آزاد شده دارای بار منفی و یا مثبت نمی باشد. لذا هر گونه تفسیر در خصوص ذات انرژی رها شده فاقد شاخص های اعتبار بخشی می باشد.
به نظر می رسد هیچ یک از علوم بی بهره از تئوری آشوب نمی باشند. برابر سوابق موجود برای اولین بار در سال ۱۹۶۵ (دهه شصت) میلادی تئوری آشوب توسط ادوارد لورنز در مطالعات هواشناسی مطرح گردید. به مرور زمان درتمامی علوم تجربی، ریاضی، رفتاری، مدیریتی و اجتماعی گسترش یافت. به نحوی که امروزه یکی از تاثیر گذارترین قواعد در علوم مختلف به شمار می آید.
لذا طرح وجود ویژگی های خاص در علوم مختلف از منظر تئوری آشوب دغدغه آفرین باشد. اگر امکان ارایه مستندات بود, ایرانیان را به عنوان اولین کاشف این قدرت شگفت انگیز معرفی می کردم.
در ادامه این یادداشت به اختصار به موضوع آشوب در اجتماع از منظر نظریه آشوب و مقایسه آن با اغتشاش، اعتراضات، اوباشگری و یا انقلاب پرداخته می شود.
همان طوری که قبلا اشاره شد در محاوره های عمومی و متاسفانه خاص، اغتشاش، اعتراضات صنفی، اوباشگری، انقلاب و حرکت های اجتماعی آشوب گونه هم سنگ تلقی می گردند. لذا برای جلوگیری از اطاله کلام، تفاوت آنان در جدول زیر به اختصار آورده شده است:

همانطوری که ملاحظه می شود تفاوت های اساسی بین حرکت های اجتماعی آشوب گونه، اغتشاش و انقلاب وجود دارد. ولی اغشاش گران و انقلابیون از فضا و پیامدهای حرکت های آشوب گونه برای شتاب بخشیدن و تحقق اهداف خود حداکثر استفاده را می نمایند.
این در حالی است که آشوب گران در حرکت خود نه تنها برنامه ای برای استفاده از نتایج آشوب ندارند بلکه از نتایج حاصل از آشوب خود متحیر و غافل گیر می شوند. باید بخاطر داشته باشید که انقلاب و اغتشاش نتیجه یک آشوب اجتماعی نمی باشد بلکه آشوب یک عامل شتاب دهنده در بروز و یا تحرک بیشتر انقلاب و اغتشاش محسوب می شود. به عبارت دیگر اغتشاشگران و انقلابیون نتایج حاصل از فضای آشوب را به نفع خود مصادره می نمایند.
آشوب اجتماعی یک فعل نانوشته و یک انرژی متراکم به اقتضای شرایط محیطی است و دارای یک هماهنگی غیر قابل رهگیری می باشد که در همه اجزاء در یک زمان و مکان خاص بروز و انرژی عظیمی را رها می کند بنحوی که هیچ نیرویی در مقابل آن قادر به مقاومت نخواهد بود. این انرژی قبل از وقوع قابل شناسایی قطعی نمی باشد.
از طرفی شدت، گستردگی و هماهنگی درونی و ذاتی آن فرصت پیش بینی، تفکر، برنامه ریزی و اقدام را از سایر کنش گران سلب می کند. آشوب منجر به باز شدن راه های تنفسی جامعه می شود. این خاصیت فرصت استفاده را برای اغتشاش گران و انقلابیون فراهم می کند.
حرکت های اجتماعی آشوب گونه یک عصیان است و می تواند ناشی از یک یا مجموعه ای از شرایط زیر باشد:
تغییرات پی در پی، عدم قطعیت و تلاطم از ویژگی پدیده های پیچیده و از جمله جوامع بشری امروزی است. وجود انرژی نهفته در رفتارهای آشوب گونه خارج از کنترل و پیش بینی در جامعه بشری نیز بیانگر همین پیچیدگی است. آزاد شدن ناگهانی انرژی و حرکت آن به راه ناصواب می تواند جامعه را متحمل خسارات سنگین و جبران ناپذیر کند.
به همین رو، برای کاستن از تراکم انرژی قابل انفجار، می توان از راه حل های واقع بینانه متضمن منافع عامه در جهت سوق جامعه به سمت تعالی استفاده کرد. اشاره به برخی از این راه حل ها در این یادداشت نباید به مفهوم جامعیت آن ها تلقی گردد. لذا به اقتضای شرایط می توان به موارد عدیده خاص و یا احتمالا عام اشاره کرد.
آرام سازی، کنترل و مدیریت این انرژی با تمهیدات زیر آسانتر می شود:
با پیش بینی تمهیدات اشاره شده می توان از تراکم انرژی جلوگیری کرد. از طرفی ضمن کاهش آثار زیانبار ناشی از رها شدن انرژی های متراکم، امکان مدیریت در شرایط حرکت و جهت آن نیز بیشتر فراهم می شود.
در پایان یادآور می شود که بکارگیری روش های تاخیری (دریچه اطمینان) در بلند مدت نه تنها کارساز نخواهد بود، بلکه فرصت های طلایی در جهت منافع عامه از کف خارج خواهد شد.